-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
به واژهای نکـشیدهست منّت از جوهر خطی که ساخـته باشد مُـرکّب از باور کنون مُرکّب من جوهر است و جوهر نیست به جـوش آمده خـونم چکـیـده بر دفـتر به جوش آمده خـونم که اینچـنین قـلـمم دوباره پُـر شده از حـرفهای دردآور دوبـاره قـصـۀ تـاریخ میشـود تکـرار دوبـاره قـصۀ احـزاب، باز هم خـیـبـر دوبــاره آمـدهانـد آن قــبـیــلـۀ وحـشـی که میدریـد جـگـر از عموی پیـغـمبر عصای کـیـنـه برآورده باز ابوسـفـیان دوبـاره کوفـته بر قـبر حـمزه و جعفر به هوش باش مبادا که سحرمان بکنند عجـوزههایِ هوس، مُطربانِ خُـنـیـاگر مـبـاد ایـنکـه بـیـایـد از آن سـر دنــیـا به قصد مصلحـت دینِ مصطفی، کافر چنان مکـن که کسان را خـیال بردارد که باز هم شده این خانه بی در و پیکر به این خـیال که مِرصاد تـیر آخر بود مـباد اینکه بـخـوابـیـم گـوشـۀ سـنـگـر زمان زمـانۀ بـیدردی است، میبـینی که چشمها همه کورند و گوشها همه کر هزار دفعـه جهـان شـاهراه ما را بست هـزار مـرتـبـه امـا گـشـوده شد معـبـر خـوشا به حـال شـکـوه مدافـعـان حرم که سربلـند میآیـند یک به یک بیسر اگرچه فصل خزان است، سبزپوشانیم بـرآمـد از دل پــائـیــز مـیــوۀ نــوبــر به دودمـان سیـاهی بگـو که میبـاشـند تمـام مـردم ایـران سـپـاه یک لـشـکـر به احـتـرام کـسـی ایـسـتـادهایـم ایـنـک که رستـخـیز به پا کرده در دل کشور نفـس نفـس همۀ عـمـر، مالک دل بود کسی که بود به هنگـامه مـالـک اشـتر بغـل گـشوده برایش دوباره حاج احمد رسیده قاسمش از راه، غرق خون، پرپر به باوری که در اعماق چشم اوست قسم هــنـوز رفـتـن او را نـمـیکـنـم بــاور چگـونه است که ما کُـشتـه دادهایـم اما به دست و پا زدن افتاده دشمن مضطر؟ چگونه است که خورشید ما زمین افتاد ولی نشسته سیاهی به خاک و خاکستر؟ چه رفتنیست که پایان اوست بسم الله چه آخریست که آغاز میشود از سر جهـان به واهمه افـتاد از آن سلیـمـانی که مانده است به دستش هنوز انگشتر چنین شود که کسی را به آسمان ببرند چنین شود که بگـوید به فـاطـمه مـادر قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد که بیوضو نتـوان خواند سورۀ کـوثر خدا به خواجۀ لولاک داده بود ایکاش هـزار مـرتـبه دخـتـر اگـر تویی دختر شکـوهِ عـاطفـهات پیـرهن به سائل داد چنان که همسر تو در رکـوع، انگشتر نفـس نفـس کـلماتـم دوباره مست شدند همین که قـافـیۀ این قصیده شد، حـیدر مـیـان آتـشـی از کـیـنه، پـایـمـردی تو نشاند خصم علی را به خاک و خاکستر فقـط نه پایۀ مسجد که عرش میلرزید از آن خطابه، از آن رستخیز، از آن محشر یـهــودیـانِ مـســلــمـان نـدیـدهانـد آری از این سـیـاهیِ چـادر دلـیل روشـنتر کـنـون به تـیـرگـی ابـرهـا خـبر برسد که زیر سایۀ آن چادر است این کشور رسیده است قصیده به بیتِ حُسن ختام امـیـد فـاطــمـه از راه مـیرسـد آخــر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
روح بـلـنـدت جــلـوۀ ایـثــار ســردار پـرواز کـردی تا حـضور یار سردار از کـاروان شـاهـدان جـا مـانده بودی در غـربت تـقـدیـر تنـهـا مـانـده بودی مردان روز رزم و غیرت رفته بودند صیّـاد و خـرازی و هـمت رفته بودند بر حاج احـمد کـاظمیها گریه کردی با سوز دل پنهـان و پـیدا گریه کردی نوبت به نوبت دوستان رفتند و ماندی در حجـلۀ دل داغ یـاران را نـشـاندی با خـویش میگـفـتی چرا تأخـیر کردم رفـتـند هـمرزمان ولی من دیـر کردم گـفتی که از روی رفـیقان شرمگـیـنم رفـتـنـد تا مـعـراج و پـابـست زمـیـنـم انگـار قـسـمت بود بال و پر بگـیـری جـای تأسـف داشت در بسـتـر بمیری پُـر شد مشام جـانت از سـیب بهـشـتی پـرواز در آتـش! چه زیـبا سرنوشـتی پـرواز تو زیبـاتـرین پـرواز ای مـرد پـایـان تـو زیـبـاتـریـن آغـاز ای مـرد مانـند قـقـنـوسـی که در آتـش بـمـیـرد از شعلهات صد "حاج قاسم " پر بگیرد دسـتت مسـیـر استـقـامت را نشان داد یعنی که باید پیـش پای عشق جان داد اهــریـمـن جـانـی بـدانـد! سـربـداریـم صدها سلـیـمـانی عـلم بر دوش داریم از دسـت سـرداری اگر پـرچـم بیـفـتد حاشا که بر ابروی لشکـر خـم بیـفـتـد سردار دیگر پرچـم افـراز است اینجا شور شهـادت شوق پرواز است اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
حاج قـاسم رفت اما داسـتانی مانده است حاج قاسم رفت و راه بیکرانی مانده است در تـنور سیـنهها آتشفـشانی مانده است مکتبش را دوستان و دشمنانی مانده است حاج قـاسم رفت اما امتحانی مانده است تازگیها هرطرف رو میکنی روز خداست مالک اشتر زمین افتادنش هم ماجراست حاج قاسم راز و رمز فتح خرّمشهرهاست با علی همراه شو، میزان علی مرتضاست غیرت صفّـینیان را نهروانی مانده است ای خمینیباوران! دنیا جمارانی شدهست ای مسلمان! وقت تجدید مسلمانی شدهست شهر را یکروز میبینی چراغانی شدهست کـربلا تا قدس لبـریز سلـیـمانی شدهست منتـظر باش اتفـاق ناگهـانی مـانده است نور پنهان، ماه پشت ابرها، ظلمت زیاد دشمنی بسیار و فتنه بیحد و بدعت زیاد بزدل و کجفهم و سازشکار و بیغیرت زیاد کوفیان! ما اهل ذلت نیستیم! عزّت زیاد! در دل ما قاب عکس پهلوانی مانده است حاج قاسم کـربلایی بود و سرتاپا حسین خوش به حال آنکه تا آخر بماند با حسین لِـلـذینَ آمَـنـوا فی هـذهِ الـدنـیـا... حـسین هرکه عزم کربلا دارد بگوید «یا حسین» بار سنگینی به دوش کاروانی مانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
هوای چشم همه، ابری است و بارانیست که روز ما همه از دود آه، ظلـمانیست گرفـته بهـت عـجـیبی فـضـای دلهـا را نفس به سینۀ سنگـین خلق، زنـدانیست چراغ گریۀ ما روشن است در این داغ شرار سـیـنه، غـم قـاسـم سـلـیـمـانیست کسی که عمر خودش را نثار دین کرده ست کسی که شـیوۀ او شـیوۀ مسـلـمـانیست کسی که دشمن از او مثل بید میلـرزید کسی که هم نفس رهـبری خراسانیست کسی که ملک عراق و عجم به او نازد چراغ و جلوۀ نامش، همیشه نورانیست شـهـادت است نـصـیـب دل سـلـیـمـانـی نصیب جـمع دل ما هـمه پـریـشـانیست کسی که مثل ابالـفـضل پیکـرش پـاشـید کسی که در ره محبوب خویش، قربانیست مـدافـعـان حـرم را خـبر کـنـیـد اکـنـون میان بـزم شهـیـدان دوباره مهـمانیست اگر که اشک کمی فرصت و امان میداد نوشته بود «وفایی» فـراق، طولانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت سالگرد شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی
دستشان باز شد آلوده به خون، جانیها بـیدوام است ولی خـنـده شـیـطـانیها کم عـلـمدار ندادیم در این کرب و بلا کم نبـودند در این خـاک سـلـیـمـانیها
جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت کی جهان دیده از این گونه فراوانیها؟ آرزو داشت به یاران شـهـیـدش برسد رفت پیوست به حاج احمد و طهرانیها شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ کـم مـباد از سـرشـان سـایـه نـادانیها برسـانیـد به آنها که پـشـیـمان نـشـوند ثمری نیست در این دست پشـیمانیها غیرت است این که همه پیر و جوان میبندند گره بر چکـمه و سربند به پیـشـانیها انتقامش به خدا از حججی سختتر است وای از مـشـت گـرهکـرده ایـرانـیهـا! راهـی قـدس شده لـشکـر آزادی قـدس این خـبر را بـرسـانـید به سـفـیـانیهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام سپهبد شهید قاسم سلیمانی
از فـتـنه پـائـیز در این بـاغ، پـیام است این حـادثـه سـرخ سـرآغـاز قـیام است سبز است قـیامى که در این چلۀ عزّت در معرکهها سرخ ولى گام به گام است هرچند که تلخ است به دل،داغ شهیدان در فصل شهادت فقـط ایام به کام است این نهضت امّید چهـل ساله شد امروز در سایه خورشید، پُر از شور مدام است سرخیم در این باغ پُر از خون سپـیدار هستیم بر آن عهد که در جان کلام است بیشبهه عدو نقشه کشیدهست چهل سال دوران بزن در رواِشـان نیز تمام است غـم نیست که سـردار سلیمانىِ ما رفت زیرا که علمدار، نگاهش سوى شام است خـونـخـواه شهـیدان سـفـر کـرده میآید میآید از آن دور، یقین حُسن ختام است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام سپهبد شهید قاسم سلیمانی
مسیـر رودِ خـروشان به دامن دریـاست به خون خویش طپیدن سرورِ این دنیاست بـدون دسـت؛ عـلـمـدار؛ دیـدنـیتـر شـد لباسِ سرخِ شـهـادت به قـامتت زیباست به روی دوش شهـیدان تنت شب جـمعه کنارِ عـلقمه مهـمانِ حضرت زهـراست ز فـاو تا به حـلب؛ زینـبـیه تا به عـراق حضورِ سبـز تو شانه به شانهٔ شهداست سـلام بـر تنِ پـاکِ تـو و «ابـومـهـدی» که عـاشـقانه در آغـوشِ سیدالشـهـداست کسی که در پی الـگـو برای ایثـار است حیات تا به شهـادت نتـیجهاش اینجاست زمـان زنـدگـیات فـاتحـانـه جـنـگـیـدی شهـادت تو سـرآغـاز مرگ آمریکـاست تقاص خون تو را صهـیونیسم پس بدهد به گور میبرد این آرزو«علی تنهاست» نوشـتـه روی عَـلـَم «قـاسم سـلـیـمانی» به روی شـانهٔ او پـرچـم عـلی بـالاسـت ز کـربـلای چهـار و شلـمـچه جا مانـدی ولی قـرار تو با دوسـتان تو؛ دی ماست کسی که فـاطـمـیه جـام وصل مینـوشد میانِ شعله اگر دست و پا زند؛ گویاست مـیانِ آن در و دیـوار مـادرِ مـا سـوخت میانِ آن در و دیـوار محـشری برپاست به پیـش چـشـم عـلی میزدنـد زهـرا را یگانه عصمت کبری به زیر دست و پاست اگر که چـادر مـادر به کوچه خاکی شد ظهور فاطمیه در غـروب عـاشوراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام سپهبد شهید قاسم سلیمانی
فـنا فـیالله شـد امـا بـقـا دارد سـلـیـمـانی مقام قـدس در قُـرب خـدا دارد سلیـمانی شهید فی سبـیل الله، عزیز جان روح الله بلی در قلب حـزب الله جا دارد سلیمانی ز جان باید سلامش کرد اطاعت از امامش کرد مرام عـاشـقی چون اولیـا دارد سلیـمانی به رضوان کرد کاشانه به دنیا بود بیگانه که مـیـثـاق وفـا بـا آشـنـا دارد سلـیـمانی بحق تسلیم مولا بود بلی سردار دلها بود ارادت بر علی الـمرتضی دارد سلیمانی همای رحمت ایزد به اوج آسمان پر زد خوش آوازه چو پرواز هما دارد سلیمانی بُوَد آن کشتۀ توحید همیشه زنده و جاوید به گوش جان سرود دلربا دارد سلیمانی سپاه قدس را فرمـانده لایق، بـلی عاشق نشـان با شـکـوه مرحـبـا دارد سـلـیـمانی عراق وشام از او ایمن نشد تسلیم اهریمن پـیـام نـور بـر اهـل وفـا دارد سـلـیـمانی برادر استـقامت پیـشـۀ مـردان حق باشد که ثابت کرد شور کـربلا دارد سلیمانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام سپهبد شهید قاسم سلیمانی
هان، میشناسیدش؟ زیاران خراسانیست از نسل سلمان است اگر نامش سلیمانیست در وقت مـیدان، او: اشداءُ عـلی الکـفـار با دوستان، تفسیری از آیات رحمانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهید مدافع حرم محسن حججی
میل عشاق همان میل خطر داشتن است زیر شمـشیر بلا سینه سپر داشتن است در نگاه حججی جلـوهای از عابس بود شرط عاشق شدن اصلا به جگر داشتن است دل شب بین بـیابـان طـلـب، گـم شـدهام راه پـیـدا شـدنم نـور قـمـر داشتن است تـازه فهـمیدهام ای چـشم خـدا پیش شما باعث دیـده شدن دیـدۀ تـر داشـتن است هرچه دادم به شما چند بـرابر برگـشت سود من در گرو حس ضرر داشتن است سر شکستن ز غمت مرحلۀ آخر هست اولش گوشهای از کار تو برداشتن است مرشدم گفت که تعـریف من از بیادبی پیش صاحب نظران نقطه نظر داشتن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای مدافع حرم
خـوشا آن مـسافـر که مـنـزل ندارد کـه دل دارد و پـای در گـل نـدارد رسیدن، به عشق است آری، که گفته است؟ که عـاشـق شـدن کـار با دل نـدارد رسیدن چه نزدیک و ماندن چه دور است و این راه جز عـشق، حاصل ندارد شهـیدان همان جاده ای را گـذشـتـند کـه تــا انـتـهــا دور بــاطـل نــدارد به دریا رسیدن نصیب شهیدی است که دلـبـسـتـگـی نـزد سـاحـل نـدارد خوشا آن شهـیدی که گـمنام مانـد و ردی در مــیــان مــقــاتــل نـــدارد خوشا آن شهـیـدی که هنگـام رفـتن به دل تـرسی از خـشم قـاتـل ندارد سرش را بُریدند و در زیر لب گفت فـدای سـرت، سَـر که قـابـل نـدارد من از کربلا با توأم حضرت عشق! بـفــرمـا بـمـیــرم! نـگـو دل نــدارد بـفـرمـا بـمـیــرم، بـفـرمـا بـســوزم چه آتش چه شمـشیر، مشکـل ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
دینِ ما از غیرت و مردی نشان دارد هنوز کوهِ ایمان بینِ ما آتشفشان دارد هنوز آتشِ اخلاص گاهی شعله وَر تر میشود روحِ ایثار و شهامت تا که جان دارد هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
میسوزم از داغی که زد آتش به جان ها داغی فـراتر از بـیان ها و گـمان ها جز گـریه کاری بر نمیآید ز دستم بر مرگ جان سوز و غم «آتش نشان» ها دل را زدند آنجا به دریا نه، به آتش باید نوشت از این حماسه داستان ها آنقدر سنگین و توان فرساست این داغ کـز عـهـدۀ آن بر نـمیآیـد زبـان ها مرهم گذار زخم، جز صبر و رضا نیست تقدیر، بیپرواست در این امتحان ها جاوید میماند کـنار عشق و ایـثـار در دفـتـر تـاریـخ، نـام قـهـرمـان ها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
انگشت حیرت را به لب ها میفشاریم دلـواپـس اخـبـار دور از انـتـظـاریـم اشك غریبى میچكـد از گونه هامان با یك جهان اندوه و حسرت بیقراریم بُغضى نهفته در دل هر شعله پخش است شاید گـریز روضهاى دیـریـنـه داریم آتـش زبـانـه میكـشد در مـوج مـاتـم بر غـربت ایـل شقـایـق غـمـگـساریم آتـش نـشـانه رفـتـه امشب آسـمان را گل هاى پرپر را به باران میسپاریم هم ناله با حـجـم غـم "آتش نـشان ها" بر صخرههاى بیكسى سر میگذاریم رنگ شهادت رنگ سرخ پرچم ماست از امـتـحـان عـاشـقـى بـاكى نـداریـم بـا كــاروان ســرخ امــدادى دوبـاره چـشـم انـتـظار مـقــدم صبـح بـهـاریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
باز در آتش غـیرت پـر پـروانه بسوخت تا ز جانان خبر آرد تن جانـانه بسوخت رفت تا غـیـرت و ایـثار به یـغـمـا نرود رفت اما ز غمش صد دل دیوانه بسوخت سوخت مردی به دل شعله و مردم دیدند دیـدۀ دخـتـرکی در دل کـاشانه بسوخت مـادری از غـم داغ پـسـرش نـالـه کـنان که جهان از غم این نالۀ مستانه بسوخت بی گمان در غم این حادثه یک شهر گریست آشنا سوخت در آتش دل بیگانه بسوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت پیکر پاک و مطهر شهدا به وطن اسلامی
روی سجـادۀ بی بی دو سـه پَـر آورده تا نـسیـم از پَـر و بال تو خـبـر آورده آسمان چشم به چشمان زمین دوخته است این چه رازی است که از سینه به در آورده صدف خاک به افلاک نشان داد شبی جامه را چـاک زده دُر و گهـر آورده رود خاموش نمیماند از این پس هرگز بـر لـبـش آه شب و ذکـر سحـر آورده باز هم معرکه اکبر به خودش میبیـند مـادری داغ دل و خـون جگـر آورده از دعای سحر اوست که بعد از سی سال آسـمـان را بـه سـر دسـت پـدر آورده چه مبارک سفری بود که طـوفان بلا از دل حـادثــه مــردان خـطــر آورده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت پیکر پاک و مطهر شهدا به وطن اسلامی
از تو یک تکه پلاک و استخوان آورده است باد تابوتی پُر از رنگین کمان آورده است چشم هایت کو؟ دل تو که برایم میتـپـید آن دو تا دستی که هر شب خانه نان آورده است مادرم هر صبح بعد از تو سر سفره، گلی جای خالی همان یک استکان آورده است خواب میبینم که میگویی خدا ما را فقط توی این دنـیا برای امتحـان آورده است خوش به حال دست هایی که برای بال تو لحظۀ سـرخ شهادت آسـمان آورده است نیستی و بی تو من امروز میدانم که جنگ چون تویی تعداد مرد قهرمان آورده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
درد دل و مناجات با شهدا
و آتش چنان سوخت بال و پرت را کـه حـتـی نـدیـدیـم خـاکـستـرت را بـه دنـبـال دفــتــرچـۀ خـاطــراتـت دلم گـشت هر گـوشـۀ سنـگـرت را و پـیدا نکـردم در آن کـنج غـربـت به جـز آخـرین صفحۀ دفـتـرت را هـمان دستـمالی که پـیـچـیـده بودی در آن مُهر و تسبیح و انگشترت را همان دستمالی که یک روز بـستی به آن زخـم بـازوی همسنگـرت را همان دستمالی که پـولک نشان شد و پـوشـیـد اســرار چـشـم تـرت را سـحـرگـاه رفـتـن زدی با لـطـافـت به پـیــشـانـیام بــوسـۀ آخــرت را و بـا غـربـتـی کهـنـه تـنهـا نـهـادی مــرا، آخـریـن پــارۀ پـیـکــرت را و تا حـال میسـوزم از یـاد روزی که تـشیـیـع کـردم تـن بیسـرت را کجا میروی؟ ای مسافـر! درنـگی بـبـر بـا خـودت پــارۀ دیـگـرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت پیکر پاک و مطهر شهدا به وطن اسلامی
دوش یـاران خبر سوخـتـنـش آوردند صبح خاکـستـر خـونین تنـش آوردند یا رب این کشتۀ عریان کدامین عرصه است؟ کـه ز بــازار تـجـرّد کـفـنـش آوردند این گلی بود که از خلوت خوش بوی بهار بهر پرپر شدن انـدر چـمنـش آوردند لحظۀ سرخ اجابت ز شفـاخانۀ وصل مـرهــم تــازۀ داغ کـهــنـش آوردنــد آن که چون سرو سهی بدرقه شد با گل اشک اینک از معرکه چون نسترنش آوردند کلبۀ عاطفه سرشار شد از بوی عروج وقتی از مصر بلا پـیرهـنـش آوردند به سرا پـردۀ نـورانـی قـربش بـردنـد آن که چون شمع در این انجمنش آوردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
درد دل جا ماندگان با شهدا
این روزها بـوی قـفـس دارد زمانه اندوه و غربت میوزد از هر کرانه این روزها دلـتنگ دلتـنگم شهـیدان کی میرود از خاطر من یاد یاران بعد از شما بال و پرم از دست رفته تا آسمـانها، معـبـرم از دست رفـتـه بعد از شما هر لحظه بوی غم گرفته در این غروب بی کسی قلبم گرفته رفتید و ما ماندیم و دلتنگی و هجران دنیای جور و بیوفائی، رنج دوران رفـتید و ما ماندیم و سیل امتحان ها در این غبار آلودی شک و گمان ها دنیا محل امتحان هایی خـطیر است یک سو سقیفه آن سوی دیگر غدیر است انگـار میدان بلا بر پاست هر روز هنگامۀ کرب و بلا برپاست هر روز باید مسیر حق و باطل را جـدا کرد بـایـد به آقـای شـهـیـدان اقـتـدا کرد آه ای شهیدان جنگ تردید و یقین است بعد از شما بار گرانی بر زمین است هـیهـات اگر یـاران، ولی تنها بماند کـوفه شود ایران، عـلی تنهـا بمـانـد مقداد و سلمان ها چه شد، کو آن همه یار تنهاست مولا! أین عمار؟! أین عمار؟! کو باکری و کاوه، کو چمران و همت کو آن همه شور و شکوه و عزم و غیرت مهدی زین الدین و خـرازی ما کو؟ آویـنـی و صـیـاد شیـرازی مـا کـو؟ «هیهات منا الذله» آوای لب ماست در راه عزت، سر سپردن مذهب ماست باید دوباره این زمین را کربلا کرد بایـد به آقـای شـهـیـدان اقـتـدا کـرد بـایـد بـرای عـزّت اسـلام جـان داد در راه احیای شرف باید جوان داد امشب نوای نالههایم خیزرانی است امشب دلم آشـفـتۀ داغ جـوانی است امشب برایم روضۀ پـرپـر بخـوانید از قـد و بالای عـلی اکـبـر بخـوانید خم کرد داغش قامت هفت آسمان را میبرد از قلب حرم صبر و توان را در موج خیز تیر و نیزه ماه میرفت سوی منای خون ذبـیح الله میرفت آن کـیـنههای حیـدری تا پا گرفـتـند در معرکه یکباره دورش را گرفتند شمشـیـرها گـرم طـواف پـیـکـر او سر نیزههای تـشنه کام و حنجـر او ماه حرم، روی به خون خفته! خدایا در دست قـاتـل زلف آشـفـته! خدایا در خون تپیده سورۀ یاسین و طاها قــرآن بــابـا آیــه آیــه، اربــاً اربــا فـریاد غربت در تـمام دشت پـیچـید آه ای جـوانـان بـنـی هــاشـم بـیـایـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت پیکر پاک و مطهر شهدا به وطن اسلامی
دید در معرض تهـدید دل و دینـش را رفت با مرگ خود احیا کند آییـنش را رفت و حتّی کسی از جبهه نیاورد به شهر چفیه، قمقمهاش... کوله و پوتیـنش را رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد مشت خـاکستری از حادثۀ میـنـش را استخوان های نحیفی که گواهی میداد سن و سال کم از بیست به پاییـنش را ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید زیر تابـوت سبک یا غم سنگینش را؟ بود ناچیزتر از آن که فقط جمجمهای کـنـد آرام دل مادر غـمـگـیـنـش را... باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود تلخی غربت اگر چهـرۀ شیـرینـش را شب آخر پس از اتمام مناجات انگـار گفته بود از همه مشتاق تر آمیـنش را ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز! قصۀ یوسف و پیـراهن خـونیـنـش را کفن پاک تو سجاده، پـلاکت تسبیح... ابتدا بوسه صواب است کدامینش را؟
: امتیاز
|
























